ژان والژان
  
 نوشته های سید مهدی درباره ی سیاست دین مذهب و اجتماع
 
بهمن 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
ژان والژان به تو می نگرد که آن سوی در ایستاده ای
با کاردی در دست
و قلبی یخی
که به کشتن من آمده ای
بی آنکه عشق را فهمیده باشی و شب را
اما
من چشمان تو  را می فهمم
حتا زمانی که کارد را در سینه ام جای میدهی
حتا هنگامی که پنجه بر چشمانم می کشی
نابینا نمی شوم
پیش از این
عشقت دو چشم زیبا به من بخشیده بود
با آن می زیم
ژان والژان پنجره را می گشاید
در دوردست جغدی آواز می خواند وباد هوهو کنان توی درختان به او یادآوری میکند که:
او نیست
و
تو تنهایی..
تو تنهایی
ت ن ه ا ی ی..........

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3725


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها